چهره درخشان 4 دهه مبارزات مردم ايران يك چهره يك مقاومت
مسعود رجوي در سال 1327 در طبس از شهرهاي استان خراسان متولد شد.تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در مشهد گذراند.سپس رشته حقوق سياسي را در دانشگاه تهران به پايان برد و از دانشكده حقوق فارغ التحصيل شد.مسعود در دوران دبيرستان با محافل و انديشه هاي مذهبي، سياسي آشنايي پيدا كرد.اما بيش از همه به آيت الله طالقاني علاقه داشت.وي در سال 1346 در حالي كه فقط 19 سال داشت به عضويت سازمان درآمد.متعاقبا در ارتباط مستقيم با محمد حنيف نژاد بنيانگذار مجاهدين قرار گرفت.او در آن زمان جوانترين عضو مركزيت مجاهدين بود كه به عضويت گروه ايدئولوژي سازمان انتخاب شد.به هنگام يورش ساواك در شهريور 50، به همراه اولين موج دستگيريها بازداشت شد و به اعدام محكوم گرديد.اما به دنبال فعاليتهاي بينالمللي، اين حكم به حبس ابد تبديل شد.در آن زمان برادر بزرگتر او، شهيد دكتر كاظم رجوي، يك بسيج گستردهٴ بين المللي را براي جلوگيري از اعدام وي سازمان داد.عفو بين الملل،صليب سرخ جهاني و هم چنين شخصيتهاي برجسته اروپايي نظير فرانسوا ميتران،بارها براي نجات جان او دخالت كردند.در همان زمان دفاعيات مسعود در بيدادگاه نظامي شاه، در بيرون زندان وسيعا منتشر شد.ساواك كه به دليل فشار بين المللي نميتوانست او را اعدام كند، تا آخرين سالها مسعود را تحت فشار و شكنجه قرار ميداد.به خصوص در سالهاي 54-53، شدت شكنجه هاي دژخيمان ساواك به حدي رسيد كه توان فيزيكي وي را به صفر رسانده بود اما او با پايداري و صلابتش ساواك را تحقير و منكوب ميكرد.
در سال 54 پس از ضربه خيانت بار اپورتونيستهاي چپ نما به سازمان با تدوين و آموزش مواضع مجاهدين، مسعود سازمان متلاشي شده را مجددا بازسازي و احيا كرد.
مسعود رجوي در 30 ديماه 57، يك هفته پس از فرار شاه، به يمن قيام مردم، همراه با آخرين گروه زندانيان سياسي از بند رست.
فرازهايي از دفاعيات مسعود در بيدادگاه شاه-من و دوستانم از فرزندان دكتر مصدق هستيم و به پول و مقام پشت پا زده ايم.
-در اين مملكت عده يي از رجال طرفدار روس بودند و عده يي طرفدار انگليس.اما مصدق نمي خواست هيچ سلطهيي بر كشور ما برقرار باشد.
-در جنگ داشتن سلاح مهم است ولي انسان مهمتر است.
-امشب و فردا شب، آخرين شب ماست.ما به جرم خود افتخار مي كنيم.
-به غير از نبرد يا تسليم راه ديگري وجود ندارد، صبح نزديك است.
-در آتيه،روزهاي طلايي-مانند 30 تير- بسيار خواهيم داشت.
-حضرت علي مي گويد خداوند استخوان هيچ ملتي را پيوند نمي دهد و استحكام نمي بخشد مگر بعد از سختي ها و گرفتاريها.
-از ريختن خون يك نفر، صدها نفر مثل او برميخيزند.
-تنها راه مبارزه، راه انقلاب مسلحانهٴ تودهيي است.
پيغام شهيد بينانگذار سعيد محسن براي مسعود
”سلام مرا به مسعود برسان و به او بگو كه مسئوليت تو خيلي سنگين شده است و تنها فردي هستي كه از كميته مركزي باقي ماندهيي و تمامي تجربيات سازماني در وجود تو متبلور ميباشد، بار امانتي است كه در اين مرحله به تو سپرده شده، كوران حوادث زيادي را خواهي ديد و به فتنه هاي زيادي خواهي افتاد.تمامي تمجيدها نثار ما خواهد شد، چون ما شهيد ميشويم و تمامي تهمتها نثار تو خواهد شد، چون ميدانم كه به مبارزهٴ خودت ادامه خواهي داد و وارد مراحلي ميشوي كه خيلي خيلي بالاتر از ماها قرار خواهي گرفت.زيرا تو هر روز و هر ساعت شهيد خواهي شد.آري يك شهيد مجسم”.
پيام مسعود از قزل قلعه
”... به عنوان يك مجاهد ناچيز و به اقتضاي وظيفه انقلابي و انضباط تشكيلاتي، خود را آماده كرده بودم تا ناچيزترين سرمايه خود، يعني جانم را به انقلاب اين خلق بزرگ ادا كنم،تا پيرو صديقي براي قهرمانان ملي و رزمندگان بزرگواري باشم كه با جانبازي و نثار خون خود ثابت كردهاند كه خلق ما تصميم قطعي را براي نجات خويش گرفته است تصميمي كه براساس آن هر خلقي از لحظهيي كه مرگ را بر تسليم مرجح ميداند، پيروزيش مسلم گشته است.
اما منافع ديكتاتوري حاكم مخصوصا در خارج ايران، مرا فعلا از اين سعادت جاويدان محروم كرده است...”
3تيرماه1352
زندان قزل قلعه
مسعود رجوي:”آزادي ضرورت دوام انسان در مقام انساني است”

آزادي، مضمون اصلي تمامي سخنرانيها،مصاحبه ها،موضعگيريها و پيامهاي مسعود رجوي طي دو دهه و نيم فعاليت سياسي پس از انقلاب ضدسلطنتي بود چرا كه خميني ناخداي استبداد بود و دشمن تمام عيار آزادي.
او ميخواست آزاديها را تا آخرين ذره و قطره دود كند و مجاهدين را محو و نابود سازد اما خداي آزادي ماهرانه با او در جنگ شد.در اين راستا بود كه مجاهدين از همان روزهاي نخست براساس اعتقاد خود به دموكراسي و آزاديهاي مردمي به افشاي ماهيت انحصارطلبانه و سركوبگرانهٴ ارتجاع پرداختند و در عين حال رجوي به جد تلاش كرد تا از هرگونه تقابل زودرس با رژيم جلوگيري كند.
رجوي از اولين روزها مسأله مبرم ايران را آزاديهاي سياسي اعلام نموده و مهمترين تهديد را انحصارطلبي و ديكتاتوري مذهبي معرفي كرده بود.از همان ماههاي اول، بارها نسبت به بازگشت ديكتاتوري تحت نام مذهب، هشدار داده بود و گفته بود كه ”مبادا آزاديها سربريده شود”!در 14 اسفند 58 بر مزار دكتر مصدق، گفت:”اسلام آري اما ارتجاع هرگز”. و در 28 اسفند وقتي كه مجاهدين برنامهٴ مرحله يي و انتظارات حداقل خود را از جمهوري اسلامي اعلام كردند باز هم تأكيدشان بر ”آزادي كامل عقيده، بيان، قلم، مطبوعات، احزاب و كليهٴ اجتماعات سياسي و صنفي با هر عقيده و مرام” بود.در همان ايام رجوي در مصاحبهيي با روزنامهٴ كيهان گفت:”آزاديهاي انقلابي شوخي بردار نيست... هر كس بخواهد آزاديها را محدود كند نه اسلام را شناخته، نه انسان را و نه انقلاب را. آزادي ضرورت دوام انسان در مقام انساني است والا كه با حيوانات فرقي ندارد”.
او معتقد است كه ”آزادي هيچ قيد و بند و شرط و شروطي ندارد و تا مرز قيام مسلحانه عليه نظام مشروع و قانوني كشور امتداد پيدا ميكند”. او مي گويد در شوراي ملي مقاومت كه جايگزين دموكراتيك و مردمي رژيم خميني است براي اولين بار در تاريخ ايران حرف اين است كه ”آزادي هيچ محدوديت اصولي ندارد”.
اما اين هنوز بخشي محدود از اعتقاد عميق او به آزادي و دموكراسي است.براي مسعود آزادي يك ارزش ايدئولوژيك است.”آزادي جوهر و مفهوم حركت تاريخ است”، ”آزادي فلسفهٴ هر انقلاب و دگرگوني است”، ”آزادي و رهايي جوهر تاريخ و جوهر انساني است”، ”آزادي حقي همگاني است”،”آزادي نه يك تفنن، بلكه ضرورت اجتناب ناپذير انقلاباتي از قبيل ماست”،”دموكراسي براي ما، نه فقط بيانگر شكفتگي آزاديهاي فردي بلكه به ويژه مبين مسئوليت دستجمعي نيز هست”.
در واقع بارزترين وجه مميزه اسلام مجاهدين با اسلام خميني، از همان اول بر سر آزاديهاي دمكراتيك بود.به اعتقاد مسعود، بدون آزادي و احترام به اختيار و انتخاب انساني، دم زدن از خدا و اسلام بيهوده است.او در جمعبندي يكسالهٴ مقاومت در سال 61 دربارهٴ آزادي گفته بود”وقتي مقاومت ما پيروز شود، يكي از بزرگترين موانع انقلابات معاصر و بلكه مهمترين عامل انحراف و اضمحلال آنان كه همانا تجاوز به حريم مقدس آزادي(تحت انواع و اقسام بهانهها) است از ميان برداشته ميشود.ما آزاد كنندهٴ هيچ كس نيستيم، براي اين كه يك خلق، آزادي خود را قدر بشناسد، نهايتا بايستي خود، خود را آزاد كند، پس ما آزاد كننده نيستيم، ما راهبر و راهگشاي طريق”آزادي” هستيم”.
در اواسط سال 1358، رجوي براي مقابله با برداشتهاي استبدادي و ارتجاعي خميني از اسلام، يك مبارزهٴ فرهنگي و ايدئولوژيك را در ميان روشنفكران و نسل جوان مسلمان با برگزاري كلاسهاي درس فلسفه در دانشگاه صنعتي شريف تهران، آغاز كرد.هر هفته ده هزار دانشجو در اين كلاس شركت ميكردند و بيش از يكصدهزار تن نيز ويدئوي اين كلاس را در 35 شهر و شهرستان مختلف ايران مي ديدند.متون مكتوب اين كلاسها، بطور هفتگي در صدها هزار نسخه منتشر و در سراسرايران به فروش ميرسيد.در اين آموزشها كه به ”تبيين جهان” معروف شد مسعود قبل از هر چيز، خميني و استبداد مذهبي او را از نظر ايدئولوژيك مورد تهاجم قرار ميداد و انديشهٴ او را با استناد به قران و عملكرد پيامبر اسلام و رهبران و ائمه تشيع، مفتضح و مغلوب مينمود.پيام ايدئولوژيكي و سياسي رجوي طي اين درسها اين بود كه ”آزادي جوهر تكامل و كلمهٴ اصلي اسلام و انقلاب است”.
اين كلاسها شانزده هفته بيشتر بطول نينجاميد و خميني در بهار 59 دانشگاهها را تحت عنوان ”انقلاب فرهنگي” تعطيل كرد.بدين ترتيب مجاهدين طي دو سال مبارزهٴ سياسي، توانستند خود را به عنوان بزرگترين نيروي سياسي ايران تثبيت كنند.تيراژ نشريهشان به بيش از 500 هزار نسخه ميرسيد كه بسيار بيشتر از روزنامههاي رسمي بود.
شركت در انتخابات مجلس براي حراست از آزادي
كانديداتوري مسعود رجوي براي انتخابات مجلس مورد حمايت تمام احزاب و گروههاي شناخته شدهٴ سياسي آن روز ايران(به استثناي حزب آخوندها) بود.در دور دوم انتخابات، علاوه بر نيروهاي ملي، اقليتهاي قومي و مذهبي، كمونيستها و بخش وسيعي از بازار، نويسندگان، روشنفكران و دانشگاهيان، از او حمايت ميكردند، حتي بازرگان، نخست وزير وقت، در تاريخ 16 ارديبهشت 59، خواهان رأي دادن به مسعود رجوي به عنوان ”معرف جناح پرشوري از جوانان با ايمان” گرديد.
در انتخابات مجلس به رغم تقلبهاي فراوان با اين حال وزارت كشور رژيم، اعلام نمود آقاي رجوي كه كانديداي مجلس از تهران بود، بيش از 530هزار رأي(بالاتر از 25درصد) بدست آورده است.يعني همان نتايج پرتقلب اعلام شده از سوي رژيم، حاكي از اين بود كه در تهران از هر 4 نفر 1 نفر به مسعود رجوي رأي داده است.در شهرستانها نيز براساس آراي اعلام شده، مجاهدين ميبايد 35 كرسي(به نسبت حزب جمهوري اسلامي) به دست مي آوردند.اما خميني نگذاشت حتي يك تن از مجاهدين به مجلس راه يابد.در واقع بنا به اعلام خود رژيم به رغم تمامي تقلبها مجاهدين در رديف دوم(بعد از رژيم) بودند.
دست خود زجان شستم، از براي آزاديخميني كه از فعاليتهاي افشاگرانهٴ مجاهدين، جارو شدن تدريجي دم و دستگاه حكومتش را بو كشيده بود، ناگزير پردههاي فريب و دجالگري را كنار گذاشت و بي پرده تر به ميدان آمد و به سركوبي آزادي پرداخت.او طي سخناني در 4 تير 59، مرزها را ترسيم كرد.خميني گفت:
”دشمن ما نه در آمريكا، نه در شوروي و نه در كردستان است، بلكه در همين جا، در مقابل چشمان ما، در همين تهران است”.
متعاقبا ”مرگ بر مجاهدين” شعار اصلي رژيم شد و حمله به مراكز سازمان كه از اولين ماههاي حكومت ملايان شروع شده بود، شدت يافت.در هفته قبل از اين يعني در 22 خرداد، مسعود رجوي در آخرين متينگ عمومي مجاهدين در ورزشگاه امجديهٴ تهران، در برابر بيش از دويست هزار نفر كه در داخل و خارج ورزشگاه اجتماع كرده بودند، اين جمعيت انبوه را براي ”آزادي ...آزادي بيان و انجمنها و گروهها” در سخنراني مشهور خود ”چه بايد كرد؟” به خروش آورده بود.پاسداران با گلوله و گاز اشك آور هم نتوانستند متينگ را به هم بريزند و مقاومت مسالمت آميز انبوه مجاهدين بسيار مؤثر بود.نتيجهٴ تيراندازي يك كشته، صدها مجروح و هزاران مضروب از مجاهدين بود.جو حمايت اجتماعي از مجاهدين و تنفر عمومي از جنايت ايادي خميني، آن چنان بالا گرفت كه حتي پسر خميني(احمد)، جنايت پاسداران را بعنوان ”خيانت به اسلام” محكوم كرد.سرپرست شهرباني كل و معاون وزير كشور و شماري از نمايندگان مجلس خميني، در شمار محكوم كنندگان بودند.بسيج افكار عمومي عليه پديدهٴ چماقداري، خميني را به راستي به وحشت انداخت.او با اعلام اين كه ”مجاهدين بدتر از كفار هستند” تصميم نهايي خود را براي سركوبي تمام عيار مجاهدين اعلام كرد.
به رغم همهٴ اين مسائل و با وجود تحمل دهها شهيد و انبوه زندانيان، مجاهدين، حتي تا يك سال بعد تلاش كردند كه به فعاليت سياسيشان براي برقراري دموكراسي در ايران به شيوه هاي مسالمت آميز ادامه دهند.اما اين دوران در 30 خرداد 60، با سركوب تظاهرات 500هزار نفري مردم تهران توسط خميني و به راه انداختن يك حمام خون به پايان رسيد.
30خرداد،پاسخ به ضرورت تاريخ
30خرداد 1360 در حالي كه مجاهدين همه راههاي مسالمت را درنورديده بودند، اين خميني بود كه آخرين ذرات آزادي را لگدمال مي كرد و عزم جزم كرده بود كه سياهترين ديكتاتوري را بر ميهن ما حاكم نمايد.و در همين راستا مجاهدين را در معرض يك انتخاب بزرگ و تاريخي قرار داد.يا مي بايد مثل جريانها و احزاب با يك اشارهٴ خميني تسلم مي شدند و ندامت مي كردند، و يا مي بايد آخرين فراخوان را براي اعتراض و تظاهرات مسالمت آميز براي عقب نشاندن ارتجاع آزمايش مي كردند و اين تصميمي خطير و تاريخي براي آيندهٴ خلق و انقلاب بود.مسعود تصميم گرفت حتي به بهاي فدا كردن بود و نبود خود و سازمانش به ضرورت تاريخ پاسخ مثبت بدهد. 500هزار نفر از مردم تهران در تظاهراتي كه توسط مجاهدين مخفيانه سازماندهي شده بود به خيابانها ريختند و شعار آزادي سردادند اما خميني با كشتار تظاهر كنندگان و اعدام دستگير شدگان حمام خون به راه انداخت.مسعود رجوي دربارهٴ آن روز گفته است:
”... ما تصميم گرفتيم كه حتي به بهاي فدا كردن تمامي بود و نبود و خانمان تشكيلاتي و فرديمان، فتنهٴ خميني و متحدان ضدانقلابيش را از ريشه در اين ميهن براندازيم و با روي گشاده از تمامي مشقات اين مهم ”عاشوراوار” استقبال كنيم.و امروز ميتوانم بگويم كه اگر جز با اين چشمانداز حركت ميكرديم و اگر در لحظهٴ سرنوشتساز به حكم تاريخ و وظيفهٴ عقيدتي و انقلابيمان قيام نميكرديم، امروز همچون بسياري از نيروهاي ديگر آن چه از مجاهدين به جا ميماند، چيزي جز مشتي شعر و شعار و سرافكندگي تاريخي، بيش نبود...”.
مسعود دربارهٴ شرايطي كه به 30 خرداد منتهي شد، گفته است:
”به هر حال، از اين پيش تر، ما نزديك به دو سال و نيم، تماما تحمل كرده بوديم و با صدها و هزاران درخواست و هشدار و اخطار رسمي و غيررسمي، خميني و مقامات رژيمش را به احترام گذاشتن به حداقل حقوق و آزاديهاي دموكراتيكي كه انقلاب براي آن برپا شده بود، فراخوانده بوديم.اما او، چنان كه ديگر امروز مطلقا به اثبات رسيده است، نه تنها با نيروهاي دموكراتيك و انقلابي، بلكه با نزديكترين متحدان خود نيز، كه حتي ذرهيي انتقاد و مخالفت داشته باشند، كمترين سرسازگاري نداشته و در جنون انحصارطلبانهٴ ضدمردمي و ضداسلاميش، به گونهيي كاملا شرك آميز حاضر به تحمل هيچ كس جز”خودش” نبوده و نيست..
اما شرف و ارادهٴ پيشتازان مجاهد خلق بسا فراتر از اين بود كه به دژخيم تسليم شوند و يا سازش سياه و ننگين را بر مقاومت خونين و پرافتخار مرجح شمارند...”.
پروازي بزرگ براي معرفي جايگزين سياسي رژيم روز 7 مرداد سال 60 خبري به سرعت در سراسر ايران پيچيد، از خانه و قلبها گذر كرد و دوستان خلق و انقلاب را چشم روشن نمود.مسعود از قلب پايگاه يكم شكاري دشمن به فرانسه پرواز كرده بود.او رفته بود تا فرياد حق طلبانهٴ مردم ايران را در مداري بسا بالاتر به گوش جهانيان برساند.
مجاهدين پس از سي خرداد و آغاز مقاومت مسلحانه با تهاجم مطلق انقلابي قلب و سر رژيم را نشانه گرفته بودند.تهاجم آنچنان برق آسا و ضربات آنچنان سنگين بود كه خميني و نيروهاي تا بن دندان مسلحش ميخكوب شدند و در وضعيت تدافعي كامل قرار گرفتند.در چنين شرايطي مسعود رجوي به منظور تشكيل يك جايگزين دموكراتيك و مردمي به تشكيل شوراي ملي مقاومت همت گمار و در 30 تير 1360 تأسيس شوراي ملي مقاومت را در تهران اعلام كرد.تشكيل شورا يك گام بزرگ تاريخي بود كه مجاهدين تمامي سرمايهٴ سياسي و سازماني خود را وقف آن كردند.مسعود رجوي دربارهٴ تأسيس شوراي ملي مقاومت آن هم در شرايطپس از 30 خرداد در تهران مي گويد:”ما يك قدم تاريخي در جهت اتحاد همهٴ نيروهاي خواهان آزادي و استقلال و تماميت ايران برداشتيم به ضرورت اتحاد نيروها، پاسخ عملي داديم و يكي از مهمترين دلايل شكستهاي قبلي را كنار زديم”.در همين راستا بود كه به پيشنهاد سازمان مجاهدين، مسعود رجوي در پروازي پرريسك و خطر به پاريس عزيمت كرد تا جانشين دموكراتيك رژيم را در سطح بين المللي معرفي و تثبيت كند.او خود در اين باره گفته است:
”بلافاصله بعد از نخستين ضربهٴ نظامي و سلب ثبات و بي آينده كردن رژيم خميني، ما ميبايست در زمينهٴ سياسي هم كارمان را متعادل و متوازن ميكرديم و آلترناتيو خودمان را ارائه ميداديم.
به اين ترتيب ،با تأسيس شوراي ملي مقاومت، آلترناتيو(حكومت جانشين) ما در قبال رژيم خميني هم مشخص شد و بعد سياسي حركتمان با بعد نظامي آن، متطابق و متوازن گرديد.
ما نبايد ميگذاشتيم كه خلاء رهبري انقلاب كه دفعهٴ پيش، رندانه و مكارانه و رياكارانه به وسيلهٴ خميني پر شد و به اينجاها كشيد، اين بار نيز به ترتيبي ديگر تكرار و بر ضد آزادي و استقلال ايران پر شود”.
حمايت بين المللي از مقاومت
افشاي جنايتهاي رژيم و به ثبت دادن نام اين ديكتاتوري ضدانساني به عنوان منفورترين ديكتاتوري عالم از درخشانترين اوراق تاريخچهٴ مقاومت ايران است كه به رهبري مسعود رجوي در خارج كشور شكل گرفت.
بخش عظيمي از اين فعاليت گسترده را هزاران ديدار، مصاحبه، پيام، تلگرام و نامهٴ خود مسعود تشكيل ميداد.بخش ديگر در مأموريتهاي هيأتهايي بود كه او به سازمانهاي بين المللي حقوق بشري، جلسه هاي حقوق بشر سازمان ملل، و كنفرانسهاي سالانهٴ احزاب مي فرستاد.
شهيد بزرگ حقوق بشر دكتر كاظم رجوي از جمله سفيران ثابت او براي دادخواهي نزد ملل متحد و ديگر مجامع حقوق بشري بود.
حاصل اين فعاليتها علاوه بر 52 بار محكوميت رژيم در ملل متحد، موجي از حمايت از مقاومت ايران بود.
يك طومار عليه رژيم قرون وسطايي در اروپا و آمريكا در سال 1362، حمايت 1700 سياستمدار، رهبران سازمانهاي كارگري و استادان دانشگاه را به دست آورد.طومار ديگر در اوايل سال 1365 كه در 57 كشور مطرح شد، حمايت بيش از 5000 شخصيت از جمله 3500 نمايندهٴ پارلمان را از سياست صلح مسعود رجوي مسئول شوراي ملي مقاومت به دست آورد.
در خرداد 1368 بيش از 300 تن از نمايندگان پارلمان اروپا حمايت قاطع خود را از مقاومت ايران ابراز كردند.
در سال 1371 پارلمان اروپا از فراخوان خانم مريم رجوي در اعتراض به سركوب زنان ايراني وسيعا حمايت كرد.در همين سال، 1500 نمايندهٴ پارلمان از 20 كشور جهان، شورا را به عنوان تنها آلترناتيو دموكراتيك در مقابل رژيم، مورد حمايت قرار دادند.
در آمريكا نيز اكثريت كنگره اعلام كرد:”شوراي ملي مقاومت ايران تحت رهبري مسعود رجوي، با اعلام برنامهٴ مشخص و تعيين سياستهاي مسئولانه نشان داده است كه در قبال تحولات بين المللي مصمم و قادر است در رابطه با صلح و ثبات در اين منطقهٴ حساس مشاركت نمايد.
گزارشهاي منابع بيطرف مؤيد اين است كه شوراي ملي مقاومت، با اتكاء به بازوي نظاميش، ارتش آزاديبخش ملي ايران و با پشتيباني مردم و همگام با اعتصابها و تظاهرات چند ماههٴ گذشته در ايران قادر به برقراري آزادي و دموكراسي در ايران است...”
بيانيهٴ اكثريت كنگرهٴ آمريكا سپس خواستار حمايت از شوراي ملي مقاومت شده و در پايان گفته است:”مناسب است كه شوراي امنيت سازمان ملل متد مسأله تحريم نفتي و تسليحاتي عليه رژيم حاكم بر ايران را طرح نمايد”.
در آبان 1371 و به دنبال اعلام حمايت نمايندگان كنگره، 62 سناتور نيز به آنان پيوستند.انتخاب رئيس جمهور برگزيده مقاومت، خانم مريم رجوي از سوي پارلمان مقاومت، اعلام حمايت از مقاومت را در سطح بين المللي، وارد دوران جديدي كرد.نامه هاي تبريك صدها نمايندهٴ پارلمان و ديدارها بخشي از اين فضاي تازه بود.در زمستان سال 1372، پارلمان اروپا طي قطعنامهٴ شديد اللحني فشارهاي رژيم آخوندي عليه اقامت خانم رجوي در فرانسه را قويا محكوم كرد.
آمده ام خودم را فديهٴ رهايي خلق در زنجيرم بكنمدر گذار نبرد سهمگين مجاهدين با خميني، مسعود كه به خوبي به نقش مبنايي ايدئولوژي در پيشرفتهاي سازمان مجاهدين خلق ايران واقف بود در سال 64، سازمان پيشتاز مقاومت را وارد كورهٴ گدازان يك انقلابي دروني ايدئولوژيك كرد.او براي اين انقلاب” تمامي پرستيژ تاريخي و تشكيلاتي و ملي و بين المللي خود را به گرو گذاشت”.تا از مجاهدين انقلابيوني ”صيقل يافتهتر”،”آبديدهتر”،”استوارتر”،”آسيب ناپذيرتر”و”آيندهدارتر” بسازد.مجاهديني كه بتوانند ”ستم و استبداد مذهبي خميني را درهم بشكنند” و در ”توفان حوادث” گزندي نبينند.اين انقلاب كه با ورود عنصر زن به رهبري اسزمان-يعني اعلام همرديفي خانم مريم رجوي با مسئول اول سازمان مجاهدين خلق-و يك طلاق و ازدواج در رأس رهبري سازمان آغاز شد، در واقع سرآغاز يك جهش رهائيبخش ايدئولوژيك در درون مجاهدين بود كه ثمرات آن تاكنون نيز ادامه دارد.شوراي رهبري مجاهدين كه تماما از زنان مجاهد تشكيل شده است دستاورد اين انقلاب ايدئولوژيك در پايان يك دهه است.شورايي كه به گفته مسعود ”در تاريخ معاصر ايران و شايد جهان بيسابقه است”.
مسعود در مراسم عقد ازدواجش با مريم رجوي، در 30 خرداد 64 دربارهٴ انگيزهاش از انقلاب ايدئولوژيك گفته بود:
”در مبارزه با خميني، كمربندها را بايد محكمتر بست.اول از همه خود مجاهدين.اين طور كه نميشود.چاه باطل خميني خيلي عميق است.صدبار از چاه باطل شاه عميقتر و جنايتكارتر.پس ستيغ قلهٴ حق هم بايد هر چه سر به فلك كشيده و هر چه تيزتر باشد.هر چه خالص تر و هر چه مطهرتر... پيام چيست؟بله من آمدهام تا خودم را و نسلم را و سازمانم را فدا بكنم، براي رهايي مردم ايران.هزارها بار قلبم را سوراخ كردند.هزارها بار بر بدنم شلاق زدند، من مجاهد خلقم،صدها هزارانم، نمايندهٴ نسل بيشمارانم.آمدهام خودم را فديهٴ رهايي خلق در زنجيرم بكنم.آي مردم ايران:من انصاري الي الله”.
فروغ فدا و پاكباختگي
پرمعناترين و انگيزانندهترين پيام خون شهيد مجاهد دكتر كاظم رجوي، پرتو پرفروغي است كه بار ديگر بر پاكبازي رهبر ما مسعود گواهي ميدهد و او را با خلق محبوبش پيوند ميدهد.همان فروغ فدا و پاكباختگي تمام عيار كه از پيكر به خون تپيدهٴ اشرف رجوي و جگرگوشهٴ شيرخوارهاش در بازار شام(تلويزيون) خميني برتابيد و در اعماق قلب و جان مردم ايران نشست.همان پرتوي كه با اعدام منيره رجوي به دستور شخص خميني، ازخون پاك او برخواست و باز هم صدق و اخلاص رهبر ما مسعود را به اثبات رساند.رهبري كه از آغاز با منطق فداي عاشوراگونهٴ حسيني قدم در راه رهايي خلق و ميهن نهاده و نخستين درس مجاهدت را صدق و فدا شناخته است.پيامي كه زخمهاي غدر و خيانت خميني در عمق ضمير انسانها را درمان ميكند و رودروي همهٴ راه حلهاي ارتجاعي و استعماري، راه استقلال و آزادي را در برابر مردم ما ميگشايد.پس خون دكتر كاظم رجوي نيز همچون منيره و اشرف در عميقترين و مهمترين پيام اجتماعي و عقيدتي خود مرز بين رهبري پاكبار مسعود و آن چه را كه تاكنون در مرام و مسلك شاه و خميني عريان شده روشن ميكند.زيرا همگان ميبينند كه اگر اين رهبري نيز همچون ساير مدعيان ذرهيي درد خود ميداشت حفظ زن و فرزند و خواهر و برادر و پدر و مادر-همچنان كه دربارهٴ خيليها شخصا رعايت و سفارش كرده-برايش آسان بود...
اما اين خونهاي گران قدر بينات درخشان و روشنگري است كه يك حقيقت بزرگ تاريخي را به اثبات مي رساند.حقيقتي كه به خطيرترين مسأله خلق و انقلاب يعني رهبري مربوط مي شود و بشارت دوران نويني از شكوفايي اجتماعي را در پرتو يك رهبري كه ضد تمام عيار خميني و خميني گرايي است به همراه دارد.انقلاب نوين ايران تاكنون نيز با اتكاء به همين محور اخلاص و فدا كه نه يك مقولهٴ فردي بلكه طليعهيي بر عاليترين مدارج تكامل اجتماعي و مبشر آزادي و رحمت و يكانگي است، به پيش رفته است”.(خانم مريم رجوي-ارديبهشت 69)
افتخار برافراشتن پرچم صلح
2ميليون كشته و مجروح، 3ميليون آواره، 1000ميليارد دلار خسارت، 50شهر و 3000روستاي نابود شده ... اين بخشي از خسارتهاي 8 سال جنگ ضدميهني خميني بود.
وقتي مسعود رجوي در بحبوحهٴ نعره هاي ”جنگ جنگ ...” و دجالگري ” قدس از طريق كربلا”ي خميني، به نام مقاومت و به نام مردم ايران پرچم صلح را برافراشت، آماج رذيلانهترين حمله ها و برچسبها از سوي رژيم جنگ افروز، دم و دنبالچهها و ميانهبازان شريك جرم خميني در جنگ خانمانسوز قرار گرفت.اما او ميگفت:”آيا بس نيست؟آيا اين همه تلفات جاني و مالي و خسارت بس نيست؟
امروز وقتي مردم ايران از خرد و كلان، در مقابل نعرهٴ ”جنگ جنگ” به تنگ آمده اند، وقتي كارد به استخوان رسيده، وقتي جانشان به لبشان رسيده، وقتي جوانها را خانوادهها قايم مي كنند كه خميني آنها را به زور نبرد، وقتي دسته دسته از توي خيابانها دستگير مي كنند و مانند گوشت دم توپ به جبههها مي فرستند، صحت موضعگيري ما باز هم بيشتر و بيشتر اثبات ميشود.
مگر خميني به فكر صلح است؟مگر خميني به فكر جان مردم است؟نه، او بلاي جان مردم است.اين وظيفهٴ ما بود و هست كه براساس طرح صلح شوراي ملي مقاومت، طومار جنگ را در هم بپيچيم و صلح عادلانهٴ پايدار را با همسايه مستقر بكنيم”.
در سال 59 به هنگام اشغال خاك ايران توسط عراق، مجاهدين عليه قواي بيگانه وارد جنگ شدند و در اين مسير شهيداني نيز دادند.اما از خرداد 61 كه نيروهاي عراقي به مرزهاي بين المللي عقب نشيني كرده و خواستار صلح شدند، شوراي ملي مقاومت جنگ را نامشروع، ضدملي و عليه منافع مردم ايران خواند.چرا كه فقط خميني براي استمرار حاكميت خود و پوشاندن سركوب داخليش بر ادامهٴ جنگ اصرار مي ورزيد.در 19 دي 61 طرح صلح شورا در شوراي ملي مقاومت تصويب و اعلان شد و سپس حمايتهاي وسيع بين المللي را به سود سياست صلح مقاومت برانگيخت.در داخل كشور نيروهاي مقاومت پراتيك هاي گسترده يي عليه جنگ و براي صلح برگزار كردند.در 25بهمن 62 و 25خرداد64، به درخواست مسعود رجوي، دولت عراق بمباران شهرهاي ايران را قطع كرد.
مسعود رجوي به هنگام عزيمت از فرانسه به خاك عراق گفت:
”دم زدن از صلح كافي نيست، بايد سرچشمهٴ جنگ را كور كرد.يعني خميني را. با يك اقدام عملي.اين سفر در يك بعد خودش پاسخي است به همين نياز عيني و تاريخي و اجتماعي و سياسي.براي مجاهدين اين يك عبور عاشوراگونهٴ ديگري است”.
ديدار صلح در بغداد طلسم جنگ طلبي خميني را درهم شكست و بالاخره ميوهٴ استراتژيكي صلح در تشكيل ارتش آزاديبخش به بار نشست.ارتشي كه يكسال پس از تولدش زهرآتش بس را به كام خميني ريخت.
پرواز بر فراز توفانهادر بهار 65 در اوج حمايتهاي بين المللي از سياست صلح شوراي ملي مقاومت، خميني كه سرچشمهٴ بي آيندگي و در انزواي بين المللي خود را در شخص مسعود رجوي ميديد، دست به توطئه چيني و زد و بند پشت پرده عليه اقامت او در فرانسه زد.اما مسعود با پذيرش ريسكي بزرگ توطئه دشمن را درهم شكست و با پروازي” بر فراز توفانها” به جوار خاك ميهن و نزد رزمندگان آزادي عزيمت كرد.در اين باره سخن بسيار است.
او خود گفته بود:
”از ابتدا نيز جز در مسير سرنگوني خميني و براي تسريع در سقوط اين دژخيم، به فرانسه نيآمده بودم.مسئول مقاومت يك خلق در زنجير، با اين همه شهيد و اسير، به فرانسه نيآمده بود تا مثل بقاياي شاه و خميني و مرتجعين چپ نماي گريخته از ميدان و باندهاي جنايتكار و تبهكار، در خارجه عاطل و باطل باشد و به سر و روي رزمندگان رهايي خلق و ميهن چنگ و ناخن بكشد.بنابراين در برابر خميني جلاد و جنايتهاي او، بي طرفي و سكوت پيشه كردن از جانب ما، خودش بزرگترين خيانت است.يعني تا جان در بدن دارم و تا آخرين نفس، يك لحظه نيز از مجاهدت براي سرنگوني دژخيم و آزادي ايران و هموطنانم فروگذار نخواهم كرد.
خون من هم از كبوتران خونين بال ميليشيا، از خواهران و برادران اسيرمان در زير شكنجه، و از خون دهها هزار شهيد مجاهد خلق و از خون اشرفم و موسايم رنگين تر نيست.بنابراين حتي اگر به رژيم خميني مسترد شوم و تيرباران شوم و مرا بسوزانند و خاكستر كنند، پيركفتار خائن جماران بداند كه از خاكسترم نيز خروش مرگ بر خميني ،سلام بر خلق، سلام برآزادي بر خواهد خاست.ميخواهم بگويم كه ديگر از اين جا، از فرانسه، نمي توان جنبش انقلابي و سرنگوني مسلحانهٴ دشمن ضدمردمي و قيام مردمي را در مسئولترين مواضع آن به پيش برد و به پيش راند و هدايت و اداره كرد...وظيفهٴ مبرم ما است به جايي برويم كه بشود خواستهٴ خلق را لبيك گفت”.
مسعود رجوي در ميان استقبال رسمي وارد فرودگاه بغداد شد و از آنجا مستقيما به زيارت اماكن مقدسهٴ كربلا و نجفشتافت.راز و نياز پرشور مسعود و مريم رجوي در حرم مطهر حضرت علي”ع” و امام حسين”ع” پيشوايان عقيدتي مجاهدين دلها را مجذوب و هر شنوندهيي را تحت تأثير قرار ميداد.اوج اين راز و نياز عارفانه وقتي بود كه مسعود از قتلگاه امام حسين”ع” خروش برآورد كه”آي مردم ايران، آنهايي كه در گوشه و كنار صداي من به گوشتان ميرسد.از قتلگاه حسين شما را مخاطب قرار ميدهم:هل من ناصر ينصرني، هل من ناصر ينصرني، هل من ناصر ينصرني!”.
اي دشمن ار تو سنگ خاره يي من آهنم
مسعود به هنگام ترك فرانسه گفته بود” وظيفه مبرم ماست به جايي برويم كه بشود خواستهٴ خلق را لبيك گفت”.در خرداد 66 وقتي فرمان تأسيس ارتش آزاديبخش را اعلام مي كرد شايد قبل از هر كس، خود او بود كه از گفتن جانانهترين لبيك به خلق محبوبش سرشار از شور وشعف بود:
”... از همهٴ دلير مردان و شيرزناني كه نبرد با ستمگر دوران را اراده كرده و آمادگي حمل سلاح دارند و همچنين از نظاميان ميهن پرست كه نميخواهند رودرروي خلق به رژيم خميني خدمت كنند، دعوت مي كنم كه به ارتش آزايبخش ملي بپيوندند...”.
اگر شوراي ملي مقاومت عاليترين ثمرهٴ زندگي سياسي مسعود رجوي است، ارتش آزاديبخش زيباترين محصول سياسي-نظامي مقاومت حماسي است كه مسعود بنيان گذاشت.ارتشي كه تا هنگام تأسيس 70هزار خون در مقدمش نثار شده بود.
تجربهٴ موفق دموكراسي و پلوراليسماگر بشود عاليترين ثمرهٴ زندگي سياسي مسعود رجوي را در يك كلام خلاصه كرد، آن كلمه بي ترديد”شوراي ملي مقاومت” است.حاصل هزاران ساعت كار و تلاش او در منتهاي صفا و صميمت، از خودگذشتگي و درايت در طول 14 سال گذشته اينك خود را در پايدارترين ائتلاف تاريخ سياسي ايران متبلور كرده است.شوراي ملي مقاومت كه به عنوان تنها جايگزين دموكراتيك رژيم از اعتبار شايستهٴ داخلي و بين المللي برخوردار است در نقش پارلمان در تبعيد عمل مي كند.
شوراي ملي مقاومت، در حال حاضر 235 عضو دارد و دربرگيرندهٴ شخصيتها و جريانهاي سياسي با عقايد و گرايشات مختلف فكري، اجتماعي و سياسي نمايندگاني از اقليتهاي ملي و مذهبي است.نيمي از اعضاي شورا را زنان تشكيل ميدهند.
آن چه سيماي اين شورا را از هر نظر برجسته ميكند ايمان و التزام به آزادي و دموكراسي است.اين واقعيت در مناسبات داخلي شورا خود را در حق رأي يكسان و متساوي همهٴ اعضا اعم از يك سازمان بزرگ يا يك شخصيت منفرد نشان ميدهد.مسعود رجوي ميگويد:
”واقعيت اين است كه اصولا ما مسأله رأي و رأي كشي را لااقل در دوران انتقال، از اساس و از همان اول حل كرديم.زيرا با توجه به اساسنامهٴ شورا اين مسأله اصلا جا و نقشي ندارد، چرا كه :”تصميمات شورا با اكثريت آراي مجموع اعضاي حاضر و عدم مخالفت سازمانهاي عضو اتخاذ ميگردد... از همان ابتدا ما اين را درست تشخيص ندايم كه براساس عدد و رقم و نيرو وارد كنش و واكنش سياسي بشويم.زيرا از آغاز قصد چيزي گرفتن و چيزي دادن و بده بستان سياسي كارانه نداشتيم”.
شوراي ملي مقاومت در برابر جامعه هيچ چيز را جز نظر و رأي مردم در انتخابات آزاد به رسميت نميشناسد.شاخص اين وفاداري عميق به آراي مردم، در عمر كوتاه(6 ماهه) دولت موقت و اصرار رجوي بر اين كه هر چه سريعتر ادارهٴ امور را به دست نمايندگان مردم بسپرد ديده است”.
بسياري ايراد مي گيرند كه 6 ماه، دوران بسيار كمي براي استقرار يك حكومت پارلماني است.پاسخ مسعود رجوي روشن است:”يك بار خميني به اعتماد مردم، كه هدفشان از سرنگوني شاه در شعارهاي آزادي واستقلال متبلور بود، خيانت كرده است و بازگرداندن اين اعتماد كه ضرورت بازسازي ايران آينده ميباشد، اين است كه مردم اطمينان پيدا كنند تجربهٴ گذشته تكرار نخواهد شد”.
و بالاخره شورا وفاداري خود را به آزادي و دموكراسي را در منشور آزاديها نشان داده است:
آزادي عقيده و بيان، آزادي مطبوعات، آزادي تشكيل و فعاليت احزاب و سازمانهاي سياسي، اتحاديهها و شوراهاي كارگري، دهقاني و صنفي، انجمنهاي دموكراتيك، آزادي شغل و محل اقامت و آزادي مذهب و ... مسعود رجوي معتقد است كه:”آزادي هيچ قيد و بند و شرط و شروطي ندارد”.
طرح مصوب شورا دربارهٴ رابطهٴ دولت موقت با دين و مذهب(آبان 64) ”اعمال هرگونه تبعيض در مورد پيروان اديان و مذاهب مختلف، در برخورداري از حقوق فردي و اجتماعي را ممنوع ميداند”.
طرح شورا دربارهٴ آزاديها و حقوق زنان،(فروردين66) هيچگونه تبعيضي را در انتخاب، در اشتغال، در پوشش و در استفادهٴ يكسان از امكانات و حقوق فردي و اجتماعي بين مرد و زن به رسميت نميشناسد.
طرح شورا درباره خودمختاري(آبان62) حق خودمختاري مردم كردستان ايران را با ارگان قانونگذاري در ”امور داخلي منطقهٴ خودمختار”، به رسميت شناخته است.
شوراي ملي مقاومت در اجلاس شهريور ماه 72 به يك گسترش بي سابقهٴ تشكيلاتي دست يافت و تعداد اعضايش به 235 عضور رسيد.
در اين اجلاس تعداد كميسيونهاي شورا به 18 عدد افزايش يافت.اين كميسيونها پايهٴ دولت موقت آينده را تشكيل ميدهند.اما اوج بلوغ شورا وقتي بود كه در همان اجلاس، خانم مريم رجوي به عنوان رئيس جمهور مقاومت برگزيده شد و بدين ترتيب بالاترين تضمين آزادي و دموكراسي و وحدت ملي در ايران زمين تجسم يافت.
شورا و دولت موقت همچنين، ”سرمايه داري و بازار ملي، مالكيت شخصي و خصوصي و سرمايه گذاري فردي” را پذيرفته است.
شوراي ملي مقاومت در برنامه هاي آيندهٴ خود بيشترين تمركز را روي سازندگي اقتصادي كشور و رفاه اجتماعي قرار داده است.
مسعود رجوي مي گويد”درست در نقطه مقابل خميني بايد بگويم آري ماانقلاب كرديم تا مردممان ارزانتر بخرند، معاش و اقتصاد آنها غني تر و قويتر شود، ما انقلاب كرده و مي كنيم تا مردممان رفاه بيشتري داشته باشند، كشورمان آباد و آزاد شود و مردممان عالمتر باشند
http://www.youtube.com/watch?v=EMucL2k3858&list=PL0745A2BB90D19DEB&feature=plpp_play_all
No comments:
Post a Comment